تبليغاتX
رنگارنگ
به جای توسل بی فایده به اهرم های فشار و تهدید  و یا هزینه کردن بیهوده ی

تشویق و تجملات، سعی کنید کسی را که می خواهید با خود هم رأی کنید به این

نتیجه برسانید که خواسته ی شما به نفع اوست و اگر او همان چیزی را بخواهد که

شما می خواهید خوشبختی و سعادت و منفعت هر دوی شما تأمین خواهد شد.

+ نوشته شده توسط بهاالدین در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 15:25 |
 شاید به مردم یاد داده باشید که چگونه با شما احترام‌آمیز رفتار کنند و شاید این کار را نکرده باشید. این بدین معنی است که شما تا حدی مسئول رفتار نامناسب دیگران با خودتان هستید.اگر مردم رفتار نامناسبی با شما دارند، ببینید که شما چه کاری انجام داده‌اید که آن رفتار را تقویت کرده و یا باعث آن رفتار شده است؟
+ نوشته شده توسط بهاالدین در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 15:20 |

و این را هم بدانید، هرچند این سخن بر دلتان گرانی کند:

 

کشته هم از کشته شدن خود پاسخگوست، و دزدزده هم از برای دزدزدگی خود بی تقصیر نیست.

 

راستکاران از خطای نابکاران بری نیستند،

 

و پاک دستان دست شان به گناه ناپاکان آلوده است.

 

آری، ای بسا آسیب رسان که از آسیب دیده ستم کشیده است،

 

و ای بسا بیشتر که محکومان بارگناه بی گناهان و آسودگان را به گردن گرفته اند.

 

شما کی می توانید دادگران را از ستمگران و خوبان را از بدان جدا کنید؟

 

هرگاه یکی از شما بخواهد زن بی وفایی را به داوری بکشاند،

 

او را باید که دل شوهر آن زن را هم در ترازو بگذارد و روحش را بیازماید.

 

وآنکه می خواهد تجاوزکننده را تازیانه بزند به درون روح تجاوز دیده هم نگاهی بیندازد.

 

و هرگاه یکی از شما بخواهد ناسزایی را تازیانه بزند به درون روح تجاوزدیده هم نگاهی بیندازد.

 

و هرگاه یکی از شما بخواهد ناسزایی را به نام حق سزا بدهد و تبر را بر تنه درخت بدی بزند، زنهار که ریشه های آنها را هم بنگرد؛

 

و راستی را، خواهد دید که ریشه های خوب و ریشه های بد، بارور و نابارور، در دل خاموش زمین به هم پیچیده اند.

 

و شما ای داوران که می خواهید دادگر باشید،

 

چیست داوری شما درباره آن کس که تنش شریف است و روحش دزد؟

 

چیست کیفر شما از برای آن کس که تنی را می کشد، اما روح خود او را دیگران کشته اند؟

 

و چگونه دنبال می کنید آن کس را که در کردار فریبکار و ستمکار است،

 

اما بر خود او نیز فریب و ستم رفته است؟

 

و چگونه سزا می دهید کسانی را که هم اکنون پشیمانی شان بر گناه شان می چربد؟

 

مگر پشیمانی همان سزایی نیست که قانون می دهد؟

داوري

برگرفته از كتاب پيامبر جبران خليل جبران

+ نوشته شده توسط بهاالدین در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 11:13 |

 

یک بار به مترسکی گفتم : لابد از ایستادن در این دشت خلوت خسته شده ای . گفت : لذت

ترساندن عمیق و پایدار است ، من از آن خسته نمی شوم .

کمی اندیشیدم و گفتم : درست است ، چون که من هم مزه ی این لذت را چشیده ام .

گفت : فقط کسانی که تنشان از کاه  پر شده باشد این لذت را می شناسند .

آنگاه من از پیش او رفتم ، و ندانستم که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردن من .

یک سال گذشت و در این مدت مترسک فیلسوف شد .

هنگامی که باز از کنار او می گذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیر کلاهش لانه می سازند .

( پیامبر ودیوانه ـ جبران خلیل جبران)

+ نوشته شده توسط بهاالدین در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 10:18 |

شنیدن خبر مرگ باغ دشوار است

زباغ لاله خبر های داغ بسیار است

 

در این کرانه که باران داغ می بارد

به چشم ما گل بی داغ کمتر از خار است

 

گناه اول ما افتتاح پنچره بود

گناه دیگر ما انهدام دیوار است

 

 خوشا اشاعه  خورشید در بسیط زمین

صدور نور به هر جا که آسمان تار است

 

مرا زمان ملاقات آفتاب رسید

مکان وعده ما زیر ساییه دار است

 

+ نوشته شده توسط بهاالدین در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 10:7 |
گاهی رویای داشتن کسی از داشتنش شیرین تر است...

خود را به سرنوشت میسپارم .

+ نوشته شده توسط بهاالدین در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 10:5 |
اي شرقي غمگين ، وقتي آفتاب تو رو ديد
تو شهر باروني بوي عطر تو پيچيد
شب راهشو گم كرد ، تو گيسوي تو گم شد
آفتاب آزادي از تو چشم تو خنديد
اي شرقي غمگين ، تو مثل كوه نوري
نذار خورشيدمون بميره
تو مثل روز پاكي ، مثل دريا مغروري
نذار خاموشي جون بگيره
اي شرقي غمگين ، بازم خورشيد دراومد
كبوتر آفتاب روي بوم تو پر زد
بازار چشم تو پر از بوي بهاره
بوي گل گندم تو رو به ياد مياره
اي شرقي غمگين ، زمستون پيش رومه
با من اگه باشي ، گل و بارون كدومه
آواز دست ما مي پيچه تو زمستون
ترس از زمستون نيست كه آفتابش رو بومه

+ نوشته شده توسط بهاالدین در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 10:0 |
لحظه اي با من باش...

صدا صداي همان بچه گربه ترسوست
که توي قلب من انگار قلب کوچک اوست
صدا صداي سواريست در حدود فلق
که رفته خانه دشمن به جاي خانه دوست
صداي گريه موشي که باز گم شده است
صداي گريه موش از دل هزاران توست!
صداي آن حشره هاي ناقص الخلقه
صداي ناقص  شروانه  جيزجيزک  سوست!
صداي خواهش غمگين راوي از آن سو
صداي پاسخ منفي راوي از اين سوست
صدا صداي همان بچه گربه ترسوست
...وباز مي پيچد توي گوش راوي بعد:
صداي له شدن گربه اي درون سرنگ
صداي سوزش تزريق گربه زير پوست.

+ نوشته شده توسط بهاالدین در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 9:41 |
کمي سبکسري لازم است تا از زندگي لذت ببري و کمي شعـــور، تا مشکلي برايت

پيش نيايد!" * بادها مي وزند، عده اي در مقابل آن ديوار مي سازند و تعدادي آسياب

به پا مي كنند * هستي تو را به اين گونه كه هستي مي‌خواهد، از اين رو همين

هستي كه هستي، هستي اينگونه كه هستي به تو نياز دارد. وگرنه كس ديگري را

به وجود مي‌آورد و نه تو را. بنابر اين خودت باش.خوت باش.خودت باش.

+ نوشته شده توسط بهاالدین در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 9:39 |
جهان سوم جائيست كه هركس بخواهد مملكتش را آباد كند خانه اش خراب

مي شود و هركس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش

بكوشد!! دكتر حسابي

+ نوشته شده توسط بهاالدین در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 9:35 |





Powered by WebGozar